محمد تقي جعفري
282
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
طلحه و زبير سوگند به خدا ، آنان منكرى ( امر ناشايستى ) را نتوانستهاند به من نسبت بدهندآنان ما بين من و خودشان انصاف نكردندو آنان حقى را طلب مىكنند كه خود آن را رها ساختهاند ، و خونى را مطالبه مىنمايند كه خود آن را ريخته انداگر من [ بر فرض محال ] در عدم ايفاى حق و ريختن خود شريك آنان بودهام ، آنان قطعا سهمى از آن داشته اندو اگر پايمال كنندهء حق و ريزندهء خون ، آنان بودند ، قرار گرفتن تحت تعقيب و مطالبه بجز آنان هيچ احدى را نشايدو نخستين عدالت آنان اينست كه در بارهء خود [ يا عليه خود ] حكم كنندقطعى است كه من با بصيرت خود در اين زندگانى حركت مىكنم ، امرى را به كسى مشتبه نساختهام و هيچ امرى هم براى من مشتبه نشده استو اين گروهى كه [ با طلحه و زبير براى شعله ور ساختن آتش جنگ ] به راه افتادهاند ، ستمكارند ، در ميان اين قوم ظالم ، هم لجن است و هم زهر عقرب و هم شبههء تاريك در آن نهفته استو حقيقت امر آشكار است ، و باطل از اصلش بر طرف شده استو زبانش از تحريك براى برپا كردن شرّ بريده استو سوگند به خدا ، براى آن نابكاران حوضى را پر خواهم ساخت [ جنگى را بر پا خواهم كرد ] كه آب آن را خودم كشيده امآنان از آن حوض سيراب برنخواهند گشتو آب گوارايى از آن نخواهند آشاميد امر بيعت - و از جمله همين كلام است : براى بيعت به من ، مانند شتران ماده كه بسوى بچههاى خود روى بياورند ، به من روى آورديدمىگفتيد : بيعت ، بيعت . دستم را براى امتناع از بيعت مىبستم . شما باز مىكرديد ، و دستم را پس مىكشيدم شما آن را بسوى خود براى بيعت جذب مىكرديد خداوندا ، آن دو نفر ( طلحه و زبير ) رابطهء ضرورى خود را با من قطع نمودند و به من